تبليغاتX
[ موبایل||TAKBIROWN||اس ام اس ] - شعری از استاد شهریار
شعری از استاد شهریار یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 11:29

در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم

 

با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رودبیچاره من که ساخته از آب و آتشم

 

دیشب سرم به بالش ناز وصال و بازصبح است و سیل اشک به خون شسته بالشم

 

پروانه را شکایتی از جور شمع نیستعمریست در هوای تو میسوزم و خوشم

 

خلقم به روی زرد بخندند و باک نیستشاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم

 

باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگارجز در هوای زلف تو دارد مشوشم

 

سروی شدم به دولت آزادگی که سربا کس فرو نیاورد این طبع سرکشم

 

دارم چو شمع سر غمش بر سر زبانلب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم

 

هر شب چو ماهتاب به بالین من بتابای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم

 

لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونیتا بشنوی نوای غزلهای دلکشم

 

ساز صبا به ناله شبی گفت شهریاراین کار تست من همه جور تو می‌کشم

 

 

نوشته شده توسط ابوالفضل  | لینک ثابت |