بینمون اگرهم فقط فاصله غوغا بکنه
قلبم اگه نتونه گرمی دستتو احساس بکنه
اما باز ترانه هات می تونه تو دلم جا کنه
قلب آشفته منو ساکت و آروم بکنه
بارون چشمامو توی دستاش جمع بکنه
راه خوشبختی رو تو دل من باز بکنه
انتظار نداشته باش دلم فراموشت کنه
آتیش عشقتو یک شبه خاموش بکنه
آخه آتیش عشقت سنگ دلمو آب کرده
منو با هر چه مهربونی تو دنیا آشنا کرده
حرفهای خام دلمو تو این شعر جا کرده
اما باید بدونی نباشی وجودم پر درده
جون و دلم بدون تو سرده و بی رنگه
هر چی شادی تو دنیاست با هام قهره
همه اون دوستت دارم ها خیال و وهمه
دل تنگ من هم با این چیزها شکسته
آخرش سهم من از تو تنهایی با مرگه
اما باز چشام از انتظار نمیشه خسته
این حرفارو گفتم تا عزیزم خوب بفهمه
چیدن ستاره از آسمون چقدر سخته
از دوستای گلی که سر میزنن خواهش میکنم نظر یادتون نره چون به پیشرفتم تو شاعری کمک میکنه

